خوبی خوابگاه توی شهر غریب اینکه هر وقت دلت بخواد می تونی راحت گریه کنی.. بدون اینکه نگران باشی حالا یکی از خانواده ات میان و می بینن اشکای تورو...
توی محوطه ی خوابگاه توی سرما داری راه میری که یهو می بینی یکی رفته ته مه های حیاط و داره زار زار گریه می کنه و آهنگ ِ "چند سال از امشب بگذره ..." ی سعید شهروز رو گذشته و داره هق هق باهاش گریه میکنه... هاج و واج نگاش می کنی ولی نزدیک نمی شی که نکنه خلوتش رو بهم بزنی... گاهی آروم می شه ، گاهی باز گریه می کنه... گاهی به آُسمون نگاه می کنه و ...
انگار دلش خیلی گرفته... یا یه چیز گنده ای از خدا می خواد که اینجوری گریه می کنه.. یا از یه چیز گنده ای می ترسه که داره به خدا می سپرش... هر چی بود از ته ِ دل دعاش کردم....
بدجوری بلند گریه می کرد....
....
برای مینا:
دیروز ۲۰ مهر تولدت بود رفیق! اس ام اس داداشت رو بهم نشون دادی که نوشته بود"۲۲ سال قبل وقتی از مدرسه برگشتم دیدم بغل مامان هستی. پرسیدم می تونم ببوسمش؟ و بعد سر کوچولوی تورو بوسیدم، تولدت مبارك ميناي عزيزم." ديشب اومدم اتاق ، تولد گرفته بودي هم اتاقي! اومدم و بغلت رو باز كردي و بغلت كردم.. بغلت كردم و دستام رو دور گرنت حلقه كردم.. اون لحظه ، لحظه اي بود كه واقعا دوست داشتم بغلت كنم.... گفتي "هان چيه؟" خنديديم...صمیمی ترین دوست و همراه و رفیق من... كه توي بدترين لحظه ها هم كنارم بودي، حتي اگه ازم دلخور بودي ولي باز هم پيشم مي موندي .. يادش بخير يادته اون قديما چقدر دوسم داشتي؟! {چشمك} چقدر دلم واسه اون ماچ هاي معروفت كه همچين لپم رو مي كند تنگ شده.. ولي الان روم نمي شه بگم بوسم كن.
رفيق به اندازه ي همه ي مهربوني و معرفتت تولدت رو تبريك مي گم.. كاش عمرت ۱۰۰ ساله و خوشبختيت ۱۰۰۰ ساله بشه.. تولدت مبارك رفيق جان! دوسِت دارم.
....
ریمینینگ وردز۱: اون آدم آشنا بود.... خیلی آشنا...
ریمنینیگ وردز۲: رفتيم چنفرانس داديم! خوب بود. كاش استاد يه نمره ي خوبي بهم بده.مي تونم بگم از معدود آدمايي بودم كه بچه ها ، همه به كنفرانسش گوش مي دادن! {ايكن خود شيفتگي!}
ریمینینگ وردز۳: يه اس ام اس نوشتم واسه يكي كه بي اندازه واسم قابل احترامه. ولي متاسفانه به خاطر انتخابات يه كم طرد شدم از طرفش! {ناراحت} مي خوام واسش سند كنم ولي هنوز توي درفت ِ گوشيمه. به انگليسيه. گفتم گاهي زدن بعضي حرفا به زبون فارسي يه كم سخته و آدم روش نمي شه .. :
you know I think it seems,still I have to be avoid of you. till you forgot my vote...
you are still one of my best & one of the most,the most admirable friends of mine.maybe u accept or deny,maybe even you don't care coz my vote was oposite of yours...but I hope we still be nice friends for each other as before...
ریمینینگ وردز۴: این کامنت رو مانی در ادامه ی مینیمال پست قبلی گذاشته:
به جاده نگاه كردي ........ نفس كشيدي
مي گم: اين چه كاريه؟... ميگي"همه ي معني اين جاده رو نفس كشيدم..."
نمي فهمم........ ميخندي....... ميري.....
يهو يادم مياد ميگم خوب بازم بگو شايد يه جايي يه وقتي فهميدم
ميخندي.....
ميگي هنوز خيلي كار داري حالا حالا بايد ياد بگيري
ميگم: خساست نكن بگو
ميگي : همين كه اينجايي يعني دارم بهت ميگم
هيچي نميگم. چشم ميندازم به درو دويار اينجا
دروغه بگم فهميدم
اما دروغ نيست كه بگم جاي خوبيه.
بازم ميخندي ..... بازم نميفهمم....
اينبار من ميرم
ریمینینگ وردز۵:می رم خونه. فردا.
ریمینینگ وردز۶:
این عکس رو حسن آقا بهم دادن. عالیه این عکس. مرسی حسن اقا. تا عکس رو دیدم گفتم وای.. فوق العاده است...
ریمینیگ وردز۷:جواب مانی رو مفصل به خودش می دم..
ریمینینگ وردز۸: برم کلاسم شروع شد!
...
می گی"دستامو نیگا! می بینی سخت نیست یه دنیا خوشبختی رو توی دستت داشته باشی و با دستت حملش کنی!.."
با تعجب نیگات می کنن...
نفهمیدن!.. می خندی.. رد می شی...