تبليغاتX
دو خط موازی...
     

همیشه نگرانمی.... همیشه....چقدر نگرانی ات رو دوست دارم.. در عین حالی که ناراحتم می کنه... ناراحت می شم چون دوست ندارم با کارام نگرانت کنم... دوست ندارم نگرانی ات رو همیشه ببینم... دوست ندارم لبخند رو نبینم روی لب هات و دلت رو ببینم که نگران منه.....

آخ که چقدر تو خوبی زیباترین من....

دوست دارم... بیشتر از همیشه.. این روزاا دیگه عادت کردم هر لحظه صدات رو بشنوم... حتی اگه بشه نوشته هات رو بخونم باز هم دوست دارم صدات رو بشنوم... هر دومون عادت کردیم... عادت کردیم هر لحظه صدای همدیگه رو بشنویم....

وقتی حرفات یادم می آد.. یاد لرزش صدات وقتی بدجوری نگرانم می شی.. دلم قنج می ره که اینقدر عاشقمی.... اینقدر دوسم داری... یادته یه بار گفتی "وقتی یاد اون روزی می افتم که اونجوری گریه می کردی تمام تنم می لرزه ....".. فدای تو من بشم که اینقدر مهربونی....

عزيز دل من... بهت قول مي دم. اينجا همين جا كه مي دوني چقدر دوسش دارم، داريم ؛ قول مي دم ديگه نگرانت نكنم... هيچ وقت... به خدا ديگه نگرانت نمي كنم... هر گز...

کاش بودی و دست هات رو با همه ی وجودم می بوسیدم......

دوست دارم..

....

ریمینینگ وردز ۱: امتحان ها امروز تموم شد. بازم اخر ترم و دویدن پیش این استاد و اون استاد.اَه

ريمينينگ وردز ۲:من و تو دو نیمه ی همیم... دو نیمه نه... من و تو همه ی وجود همیم... من و تو...چه ترکیب قشنگیه اسم من و تو.....

ريمينينگ وردز۳: يكي از نزديكانمون وقتي داشت باهام حرف مي زد ، گفت شازده ات خوبه... گفتم خوبه؟ ماهه! يه لحظه مات موند . هيچي نگفت يه لحظه.... فهميدم تعجب كرد از اين همه احساس ما...

ريمينينگ وردز ۴: شهر امن و امانه نمي دونم چرا مامان جان ما نگران دختر دانشجوشه! آخه مادر من من دانشگاه رو ول كنم بیام ور دلت كي بره دنبال نمره هام و التماس دعا از اساتيد؟ {نیشخند}

ريمينينگ وردز۵: بسه ديگه.. تورو خدا اين س-ي-اسي بازي ها رو تمومش كنين. به خاطر آرامش خودمون هم كه شده...هي آقا! از شما گله دارم! خيلي!

ریمینینگ وردز ۶: انتخابات هم گذشت. به قول فانی بوی تو اين جريانات اخير انتخاباتي يه چيزي رو ياد گرفتم : اگه انتقاد پذير نباشي ؛ بايد انتظار برخوردهاي بدي رو داشته باشي ! حتي اگه تو ، خود خدا باشي ... . تو این جریانات  خیلی چیزها رو یاد گرفتم. خیلی چیزها رو... و خیلی هم توهین شنیدم.. این تیکه اش بد بود.

ریمینینگ وردز۷: هر کی بیاد سر کار من و تو همون لیلی و مجنون همیشگی هستیم! دل ما چیزیه که سیاست هیچ وقت زورش بهش نمی رسه....

....

یکی پازل هزار تکه ای را نشانم داد، گفت درست كردنش خيلي سخت است...

گفتم سخت تر از اين پازل هم هست....

گفت چند تكه هست؟ گفتم ۲ تا!...

به تو نگاه كردم... تو هم به من....

تكه هاي پازل من و تورا چه كسي جور خواهد كرد؟

 

یکشنبه 31 خرداد1388 ساعت 2:49 بعد از ظهر | 

وای.... وای خدا.... وای... دارم گریه می کنم.... فروغ هم رفت.. فروغ فقط سی و نه روز نبود سهراب رو تحمل کرد.... بعد رفت.... رفت..... وای خدا باورم نمی شه... اشکم همین جوری داره می ریزه.... وای یعنی فروغ هم ... وای خدا... دوست دارم بدونم دروغه .. دوست دارم بهم بگن دروغه...

وقتی خبر فوت سهراب رو شنیدم شوک شدم ، همین دیروز داشتم فکر می کردم بیام یه پست راجع به سهراب و همه ی این قصه ها بذارم ولی گفتم شاید فروغ بخونه و ناراحت شه.. حالا که فروغ هم نیست پس بذار حالا بگم....

وقتی شنیدم سهراب رفته ، یک لحظه شوک موندم.... فروغ رو تصور می کردم و خودم رو ..... با نسرین که در مورد فروغ وسهراب حرف می زدم اروم پشت تلفن گریه می کردم... خودم رو می ذاشتم جای فروغ... وای..... همین دیروز بود، به خدا همین دیروز بود که یه لحظه خودم رو گذاشتم جای فروغ ، یه لحظه تصور کردم -زبونم هزار هزار تیکه - شازده ام دیگه نفس نکشه یه زمانی... نفسم رو حبث کردم و هیچ دلیلی نمی دیدم که دوباره نفس بکشم.... وقتی نفسم رو حبث کرده بودم فکر می کردم که چرا دوباره نفس بکشم... چرا؟ چرا دوباره نفسم رو رها کنم وقتی نفس او نیست....

وقتی وبلاگ فروغ و سهراب رو خوندم و دیدم باز داری می نویسی یه لحظه خیلی بی انصافانه به خودم گفتم فروغ چطوری داری دوباره می خندی و زندگی می کنی؟.... این روزهامدام بهتون فکر می کردم... به تو ، به سهراب و لبخندش که توی آسمونه.... به لبخند دوباره ی تو...... فروغ دووم نیاوردی نه؟ حق داری... اگه من بودم که یه لحظه هم دووم نمی اوردم.... خواستی به خاطر سهراب باشی، بخندی ، زندگی کنی....... ولی اخر دلت تاب نیاورد بی او زندگی کنی. نه؟....

فروغ رفتی؟....الان پیش سهرابی؟ با سهراب داری می خندی؟... فروغ دارم گریه می کنم.... وای فروغ... خوش به حالت که این قدر عاشق بودی..... عاشق ِ عاشق....

فروغ دعا کن... همین الان با سهراب دعا کن... دعا کن من و شازده ام هیچ قت بی هم نمی مونیم... دعا کن فروغ... تو که می دونی درد دوری چقدر سخته ... تو که می دونی باور اینکه عزیز ترین کِست دیگه توی این دنیا نیست یعنی چی.... فروغ جان دعاکن خانوم... تورو خدا دعا کن....... من تاب دوری ندارم فروغ... می ترسم... همیشه از اینکه .....بمیرم من که این فکر ها رو نکنم.....

وقتی کامنت فروغ رو اینجا دیدم یه لحظه موندم... اون روز همون روزی بود که سهراب تصادف کرد.... خدایا.....

یادته شاهزاده ی من، یه بار بهت گفتم اگه تا قبل از این که به هم برسیم مُردم بیا سر قبرم حتما. باشه. گفتی تو آخر منو با این حرفات می کشی. گفتم تورو خدا بهم قول بده می خوام خیالم راحت باشه. گفتی باشه.... و حس اینکه اگه بی تو رفتم ولی دست های تو میان روی سنگ قبرم و من رو آروم می کنن چقدر بهم آرمش داد... -می دونم که الان اگه این رو بخونی کلی ناراحت می شی..-

قربون اون چشمات برم، تو که حتی وقتی من بهت می گم الهی پیش مرگت بشم کلی ناراحت می شی..... شاهزاده ی من، من بی تو نمی تونم. قول بده تورو خدا ، جان من، جان خانوم کوچولوت قول بده زودتر از من نری... قول بده زیر قولت نزنی.. به خدا بگو ، دعای تو که می گیره.. به خدا بگو این حمیده کوچولو بی تو نمی تونه. بگو نفس منو بگیره ولی تو رو ازم نه........

فروغ جان ، شاد باشی با سهرابت اون بالا بالاها توی آسمون... حالا حوری ِ سهراب هم رفت پیشش.... مبارکت باشه خانوم... می دونم داری می خندی... پس این خنده مبارک لب های تو و سهرابت باشه.....

....

ریمینینگ وردز ۱: برای اینکه سهراب و فورغ عاشق تا همیشه پیش هم باشن توی بهشت ، یه صلوات جاری کن روی لب های مهربونت...

ریمینینگ وردز۲:

دستگاه "فروغ منهای سهراب" جواب ندارد! در هیچ میدان اعدادی!

....

دستت رو جلوی دهانم گرفتی. گفتی می خوام ببینم تا کی می تونی نفست رو نگه داری...

خندیدم... به چشم هات نگاه کردم...نفسم رو نگه داشتم .. زیاد... زیاد.... اونقدر که ترسیدی.... دستت رو از روی دهانم برداشتی، گفتی تا کی می تونی نفست رو نگه داری؟ گفتم :" تا وقتی که چشم هات رو نبندی............"

جمعه 29 خرداد1388 ساعت 2:23 بعد از ظهر | 
     

ناراحت بودی... باهام حرف زدی و من این ناراحتی رو توی صدات می دیدم... نمی خواستی من رو ناراحت کنی مثل همیشه که نمی خوای... صدات آروم بود... وقتی خداحافظی کردی به جای اینکه از لحن غمگینت باهام ناراحت بشم اروم توی دلم گفتم :"بد اخلاقیات رو هم دوست دارم...."..

طبقه ی چهارم ساختمون، روی بالکن ایستاده بودم و به تمام شهر که جلوی چشممه نگاه می کردم... شهر ارومه .... چراغ ها اروم واست چشمک می زنن... و من اونجا ارزو می کنم کاش تو بودی پیشم... یه نفس عمیق کشیدم.. یهو نفسم رو قطع کردم... هواش بوی غربت می ده... این شهر فقط با تو غریب نیست... فقط وقتي تو هستي خيابون هاي اين شهر رو دوست دارم.. مام جاهايي كه باهم قدم زديم.. گفتي "طرح تمام جاهايي كه باهم رفتيم رو كشيدم..."  -انگار عين نقشه ي گنج كه من و تو رو به لحظه هاي ارمشمون مي رسونه....-

بذار يه اعترافي بكنم.. سال ها بود ارامش نداشتم توي زندگيم... سال ها.... از وقتي بزرگ شدم و دنيام متفاوت تر از هميشه شناختم.... من از وقتي با تو ام معني ارامش رو فهميدم.. باور كن... اين يه نوشته ي ادبي نيست... يه حقيقته.. حالا كه با تو ام راحت مي خوابم.. راحت بيدار مي شم... مي خندم... گريه مي كنم.... ياد اون حرفي افتادم كه اون اولا بهت مي زدم.. "من از همسفر زندگيم فقط آرامش مي خوام... همين!" و تو اين رو چه خوب براورده كردي... چه قدر خوب....

گفتي "نمي دوني چه كيفي داره ازم بخواي پيشت باشم...نمي دوني چه لذتي داره.. هر وقت بخواي ميام... پيشتم..."

من و تو خوشبخت ترين  زوج دنيا مي شيم... خوشبخت "ترين"...

تو ماهي شاهزاده ي من! ماه!

...

ريمينينگ وردز ۱: اين روزا فقط واسه خواب مي رم محل اسكان هميشگي ام! براي راحت بودن اعصاب صلاحه يه كم قاطي ملت نباشم {چشمك}

ريمينينگ وردز۲: ديروز يكي به پدرم توهين كرد! شايد نفهميد! ديگه باهاش حرف نمي زنم. ..... (يه چند تا فحش بذارين جاي اين نقطه چين ها)

ريمينينگ وردز ۳: امتحانا هم اخرشه.. عاقبتشون به خير نشد.... :(

ريمينينگ وردز۴: دوست خيلي خوبم ،ستاره ي نازم از سفر حج برگشت. زیارتت قبول خانوم.نمی دونی چقدر خوشحال شدم وقتی گفتی اون جا به یادم بودی و واسم دعا کردی...

ریمینینگ وردز۵: قالب وبلاگم رو خیلی دوست دارم. نمی دونم شاید چون یه جورایی خیلی مال خودمه. عین خونه ای می مونه واسه خودم ساخته شده. اجاره ای نیست.

ریمینینگ وردز ۶: جمله ی اخر پست رو یه بار بهت گفتم.. لبخند زدی.. گفتی تو بیشتر...

ریمینینگ وردز۷: این عبارت رو خیلی دوست دارم . بازم هم می نویسمش:

چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد!!    -همیشه این جمله ی اخر رو محکم و از ته قلبم می گم...-

......

استاد پرسيد چند اقيانوس در جهان مي شناسيد؟

گفتم يكي!

گفت غلط! مردودی!

من درسم را بلد بودم ، او چشم هاي تورا نمي شناخت....

چهارشنبه 27 خرداد1388 ساعت 5:37 بعد از ظهر | 
خدا جان سلام...

خدا جان امروز اومدم حرفی رو بزنم که شاید بعد از یک سال ایمانم بهش کامل شد و حالا می خوام واست بگم.. می خوام اعتراف کنم...

خدا جان یادته ، یادته فقط لبخند تو بود اون روزها که من رو سر ِ پا نگه داشت؟ خدا یادته اونهمه دیوونه بازی من؟ یادته؟... خدا حالا بیام بگم اون حمیده ی دیوونه دیگه داره خوب ِ خوب می شه چی؟ بگم لبخندت اثر کرد.. بگم حالا این دختر کوچولوت هر روز توی لحظه هاش لبخند می زنه و شاده از این همه آرامش چی می گی؟... بگم این دختر کوچو ،شاهزاده اش رو به اندازه ی همه ی دنیا می پرسته... بگم ... بگم.... -بغض کردم-.. خدا گاهی می گم کاش دست و پا داشتی تا میومدم و دست و پاهات رو می بوسیدم.... خدا می خواستی منو عاشقترم کنی. نه؟ خدا حالا بگم اون دختر کوچولو حالا با همه ی نگاهش شازده اش رو می پرسته چی می گی؟ بگم خدایا تموم شد... بگم اون دختر کوچولوی دیوونه حالا فقط یه بانو هست... یه بانوی عاشق که هر روز داره ارامش رو با همه ی وجودش تجربه می کنه... خدا.. یه چی بگم؟ خدا چی کار بکنم واسه شکر این  نعمت؟ چی کار کنم واسه شکر اینکه لبخندت رو ازم نگرفتی؟ چی کار کنم که به دیوونه بازی های من خندیدی و کمکم کردی؟...

خدا شاهزاده ی من خیلی خوبه... خیلی خوب.. خدا اگه هم اتفاقی اونو نصیب من کردی ، واسم نگهش دار.. عین همه یان لحظه هایی که نگهش داشتی....

آخ خدا حرفام مونده .. همه ی حرفام.. همه ی اعترافام.... بازم میام باهات حرف می زنم... فقط بدون تا آخر دنیا چاکرتم... دوست دارم....

.....

برای مادرم و مادر زیباترین شاهزاده ی دنیا....

مادرخوبم... مادر مهربان و عزیز تر از جانم.... مادر عزیزم... مامان جونم... فرشته ی زندگی من... روزت مبارک عزیزم.. روزت مبارک خانوم زندگی من... خودت یم دونی چقدر دوست دارم... خودت می دونی هر روز اگه بغلت نکنم روزم شب نمی شه. گاهی اونقدر بغلت می کنم که پرتم می کنی اونور! {نیشخند} مامان خوبم... روزت مبارک .... کاش پیشت بودم و بغلت می کردم و  عین همیشه می گفتم مامان جونم! اونقدر که بابا حسودیش گل کنه و بگه بسه بابا! {لبخند}

مادر عزیزم....

اگه بودم دست هات رو برای پروروندن شاهزاده ام می بوسیدم... بغلت می کردم و آروم دم گوشت می گفتم : ممنون مادر جون.... کاش می شد زیباترین هدیه ها رو واست می فرستادم تا بدونی بانوی شاهزاده ی خونه ات چقدر دوست داره....  مادر جان ممنون به خاطر تمام محبت هایی که شاهزاده ی من رو اینقدر شیفته ات کرده... ممنون مادر جان ممنون...

.....

ریمینینگ وردز ۱: شاید نشه فهمید این حرف هام با خدا به خاطر چیه. یه چیز خصوصیه که شاید فقط یه دوست که خودش بی اندازه کمکم کرد بفهمه از چی حرف می زنم.. مینا جان ممنون به خاطر همه ی رفاقت هات توی اون روزهای بد....

و پدر خوبم... ممنون به خاطر تمام مهربانی هات توی اون لحظه ها... ممنون به خاطر تمام حرفات و این که می گفتی عشقتون بی نظیر... ممنون پدر خوبم...

ریمینینگ وردز ۲: مادربزرگ خوبم. داشتم فکر می کردم به کی زنگ بزنم و این روز رو تبریک بگم ، یادت تو افتادم و یهو یادم اومد نیستی پیشمون... مادر بزرگ مهربونم روزت مبارک عزیزم.............

ریمینینگ وردز ۳: امتحانا دارن تموم می شن. خدا رو صد هزار بار شکر! هر چند قراره چند تایی رو بیفتم! {نیشخند}

ریمینینگ وردز۴: ا.ن.خابات هم با همه ی شورش تموم شد. چقدر خوشحالم که جوونم و دانشجو !

ریمینینگ وردز ۵:

تو رهبر دلی منی... من راهبر تو....

دل من و تو رئیس جم.هو.ر ندارد؟.. ندارد....

.....

مادرت دوست داشت فرزندش صالح باشد...

شاهزاده پروراند....

دست های شاهزاده پرورش را ببوس.... با لب های من...

دوشنبه 25 خرداد1388 ساعت 3:31 بعد از ظهر | 
     
دوست دارم.. خواستم اینو برای بار چندم و چندم بگم...

وقتی سعی می کنی ارومم کنی... سعی می کنی با مهربونیت خطا هام رو یادت بره... وقتی... وقتی اروم می گی عیب نداره. می گی "اگه من بگم عیب نداره چی؟ بازم ناراحتی؟ اون موقع دلم یم خواد تا جون دارم بغلت کنم...

شاهزاده ی من.. دیروز داشتم متن کارتی رو که قراره برای جشن گرفتن رسیدنمون بهم به دیگران می دیم رو می نوشتم.این نوشته ی اولمه واسه این کارت:

.... بال می شویم برای هم...

بال می گشاییم.. پرواز می کنیم....

غرق می شویم در عشقمان...

اینجا بزم لیلا و مجنون است...

زیبایی بزممان باشید...

کاش یه روزی این رو با هزار تا شادی به دیگران بدیم...

من دیوونه ی توام شاهزاده ی من...

...

ریمینینگ وردز ۱: امروز حالم اصلا خوب نیست. کم نوشتم. استاد اومد بالا سرم گفت زنده ای؟ گفتم نه! گفت پس مردی دیگه!{خنده} خنديدم بين اون سوالاي سخت و داغوني كه داده بود

ریمینینگ وردز ۲: امروز بعد از امتحان گفتم استاد خوب هم صحیح کنین من می افتم! بنده خدا سعي كرد آرومم كنه.

ريمينينگ وردز ۳: فكر كنم تا ۳۱ خرداد غيب شم. دوستان عفو كنن.

ريمينينگ وردز ۴: نوشته ي كارتمون خوب بود؟  وقتي داشتم درس مي خوندم اونو نوشتم{چشمك}

....

لب هايت را مي بوسم..

اين مزد ِ مهرباني هاي هميشگي ِ‌توست... خوش حسابم! نه؟

یکشنبه 17 خرداد1388 ساعت 3:22 بعد از ظهر | 
     

اينكه وقتي باهات حرف مي زنم مي تونم چشم هات رو تصور كنم كه چيجوري عشق داره توش موج مي زنه.. اينكه وقتي حرف مي زني معلومه دلتنگي.. اينو خوب مي تونم حس كنم...

تو خوبي.. خيلي خوب.. اونقدر كه هر لحظه به خودم مي گم چقدر خوش شانس بودم كه تو مال من شدي...خيلي خوش شانس... اگه تو نبودي چقدر زندگي ام خالي بود... چقدر جاي تو خالي بود... تو همون خلائي هستي كه هميشه توي زندگيم حس مي كردم... و تو حالا هستي و اين خلا پر شده... پر ِ پر..

تو خيلي خوبي جون ِ‌من...بهت گفتم تو ماهي ، ماه! خنديدي... چقدر خوبه اين همه باور داري دوسِت دارم..

تو... تو... نمي شه اين چند نقطه رو پر كرد... هرچي بگم بازهم فكر مي كنم كم گفتم... خيلي كم... مي دوني كي همه ي احساسمو مي تونم بهت بگم؟ وقتي توي چشم هات نگاه مي كنم و تو نگاهم مي كني و از چشم هاي هم همه چي رو مي فهميم... همه چيو...

بي تو نفس كشيدن رو بلد نيستم شاهزاده ي من... هميشه پيشم باش تا نميرم... هميشه..

تو ماهي زيباترين ِ من.. ماه!

...

ريمينينگ وردز ۱: امتحان دارم همين روزا. نمي دنم چرا زياد استرس ندارم با اينكه هيچي نخوندم! شايد به خاطر اينكه كه ۶ واحد بيست دارم. شايد اين يه كم بهم روحيه مي ده! {چشمك}

ريمينينگ وردز۲:

دست هايت را روي دست هايم بگذار...

همه ي زخم هايم پاك مي شوند ...

...

حرف بزن!

صداي تو ، ترانه ي آرامش است.. ساكت نباش. خوب؟

چهارشنبه 13 خرداد1388 ساعت 1:46 بعد از ظهر | 
     
بهم گفتی "باور کن این حرفمو.. باور کن که تو مهم تر از همه ای برام.. مهم تر از خانواده ام.. مهم تر ازهمه...." .. من باور دارم این حرفو جون و تن من.... می دونی چی قشنگه؟ که حتی وقتی غمگینی و داری باهام حرف می زنی عشق رو می شه توی حرف هات، توی صدات شنید.... تو چقدر عاشقی...

هر روز بیشتر عاشقت می شم... بیشتر مهرت به دلم می شینه.. اونقدر که دیگه این روزها نفس کشیدن هم بدون حضور تو سخت شده... خیلی سخت...

هر لحظه، هر ثانیه به فکرتم... به فکر تو، عشقمون... هر لحظه آروم زیر لب می گم شکر... شکرت خدا.... همیشه زیر لب آرزو می کنم کاش زود بهم برسیم...

گفتی خواب دیدم بهم رسیدیم.... لبخند زدم... کاش خوابت ، رویای صادقه باشه.....

گاهی وقتی بهت فکر می کنم به خودم می گم خوش به حال کسی که تورو داشته باشه... و بعد می بینم تو مال ِ مني.. مال ِ خود ِ‌خود ِ من.... و چه لبخند زيبايي روي لبهام  نقش مي بنده وقتي اين رو به يادم مي آرم....

گفتم تو زيباترين شاهزاده ي دنيايي.. گفتي تو زيباتري.... گفتي "تو عمرمي.. نفسمي... جونمي..."... چي بگم در برابر اين همه عشق زيباي تو... گاهي فقط مي گم در برابر تو من اصلا عاشق نيستم.... كاش روزي به اندازه ي تو عاشق باشم... كاش...

چقدر من و تو باهم خوشبخيتم شاهزاده ي زيباي من....

...

ريمينينگ وردز ۱: امتحان هام داره شروع مي شه و از ۸ صبح تا ۹ شب بايد كتابخونه باشم. شايد كمي كمتر فرصت كنم به دوستان و وبم سر بزنم... دوستان ببخشن. بعد از امتحان ها حتما جبران مي كنم.

ريمينينگ وردز۲: همه ي تلاشم رو براي شاد كردن تو مي كنم... همه ي تلاشم رو.. قول مي دم...

....

غرق شدن ميان درياي چشم هاي تو زندگي است...

غريق نجات نمي خواهم...

دوشنبه 11 خرداد1388 ساعت 5:30 بعد از ظهر | 
     

من لیلی ام تو مجنون... من مجنونم تو لیلی.... من و تو مجنونیم ، لیلاییم..... من و تو عاشق همیم.....

دلم می خواهد بگویم.. با همین چشم های خیس.. با همین اشک های روان، با همین دلی که انگار تازه عاشق تو شده.... می ترسیدم از این حرف ولی با جرات الان فریادش می زنم...من توی این همه سال عاشقت نبودم... من تازه عاشقت شدم... تازه ی تازه... وقتی اروم می گی " دوست دارم " ... و من لیلای تو می شم... و تو وقتی از اینکه شاید زودتر از من از این دنیا سفر کنی و من چشم هام ، تمام صورتم خیس می شه از حرف تو .. و بغضی که نمی شه نگهش داشت و وقتی با تو حرف می زنم خالی می شه روی صدامو تو زود خداحافظی می کنی که اشک مجنونت رو نبینی ، چون دل مجنونت نمی تونه ببینه لیلاش داره اشک می ریزه...

گفتم این حرف رو برای اول و آخرین بار می گم.. گوش بده خوب! گفتم من تورو انتخابت کردم، اگه تو نبودی به خدا، به همین اشک هام که الان روی گونه هامن و گواهن ، به صداقت این اشک ها قسم کس دیگه ای رو انتخاب نمی کردم... گفتم حتی تو اگه آفریده نشده بودی ، کسی رو انتخاب نمی کردم... گفتم و آروم گفتی " می بوسمت... " .....

فرهاد شدی و داری کوه این همه فاصله رو می شکنی تا تموم بشن روزی... شیرین شدم و مفتون و شیفته ی تو.... لیلا شدی و ظرف منو نشکسته عاشقم کردی.. لیلا شدم و مجنون ِ ساحری ام شدی......

من و تو ، جفتیم برای هم، نه؟ بالیم، بال پرواز، هواییم برای نفس کشیدن ِ باهم، من و تو دم و بازدمیم... دم و همدمیم.... من و تو..... من و تو چه قشنگ شیفته ی همیم........

لیلای من ، مجنون ِ من ، به همه ی آسمان و زمین ، به تقدس هوا و نفس ، به زیبایی کلام و لبخند ، به بوی خوشبوی تن ات ، به خدایی که عجیب دوستش دارم قسم عاشقانه می پرستمت....

 

لیلای من... لیلای تو ، تازه مجنون شده.... در آغوشش بکش... که عجیب مهر تو معجزه کرده با همه ی تار و پود وجودش..... عجیب معجزه کرده....

 

دریای شور انگیز چشمانت چه زیباست...

انجا که باید دل به دریا زد همین جاست......

......

ریمینینگ وردز1: امشب نذر کردم به نیت تو ، نمی دونم به نیت سپاس به خاطر تو ، دعا برای رسیدنت... نمی دونم... به خاطر نگاه تو نذر کردم اولین حقوق کارم رو بدم هیئت امام حسین ، تا  برکت امام حسین همیشه روی عشقمون باشه.........

ریمینینگ وردز2: چه حیف که بعضیا عشق رو تجربه نکردن... چه حیفه براشون....چه قدر حیف...

......

لیلا زودتر از مجنون ، مجنون شد..

پس چرا همیشه مرا لیلی صدا می کنی؟....

جمعه 8 خرداد1388 ساعت 1:1 قبل از ظهر | 
     

دوست دارم بنویسم. با همین شم هایی خیسن.. با همین چشم هایی که اشک پرشون کرده و فقط به خاطر جمع نمی ریزن... دوست دارم بنویسم برای تو که همه ی زندگیمی....

می دونی الان از ته ِ دلم چی می خوام؟ اینکه کاشکی بودی و با همه وجودم بغلت می کردم... این آهنگ رو می شنوی؟ دارن با اشکام همراهیم می کنن... ببین من عاشقتم، دلم تنگته، دوست دارم.... دوست دارم شاهزاده ی من....

دلم می خواست الان بودی و به اندازه ی همه ی زندگیم، همه ی عشقم در آغوشت می کشیدم و می بوسیدمت.. دوست داشتم بودی و به اندازه ی همه ی بدی هام می بوسیدمت و می گفتم این کوچولوی غر غروی تو هر چقدر هم بد باشه تورو یه دنیا دوست داره. نکنه ازش چیزی به دل بگیری....

کاشکی بودی پیشم.. کاشکی بودی و بوی تنت رو می شنیدم... کاش بودی ...... کاش بودی....

...

ریمینینگ وردز۱:امروز دوبار آپ کردم.. کار دله. شما ببخشین.

ریمینینگ وردز۲: شهادت بانوی همه عالم، زیباترین فرشته ی خدا تسلیت... اگه نگاه بانو روی نزدگیمون نبود چقدر بد می شد...

فدای غربتت شوم، که بی نشانه می روی...

...

مگه وقتی تو به دنیا اومدی آسمون آبی نشد؟

پس چرا مردم می گن همیشه آسمون آبی بوده؟..

سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت 9:42 بعد از ظهر | 
     

گفتم هر كاري مي كنم واسه شاد كردن تو اِ... فقط و فقط شاد كردن تو...نمي دوني وقتي مي خندي چقدر خوشحال مي شم... تو كه مي خندي سختي تمام اين دوري ها و دلتنگي ها از تنم مي ره.... تو كه مي خندي انگار همه ي دنيا قشنگ مي شه... همه ي دنيا مي خنده...

چه حس عجيبيه اين دوست داشتن.. وقتي فكر كني حتي بيشتر از عاشقي ، مهرش رو به دل داري... چقدر قشنگه توي چشم هاي يكي نگاه كني و عاشقانه ستايش كني زيباييش رو.... چقدر من تورو دوست دارم نازنينم...

وقتايي كه حتي چهره ات رو نمي بينم و صدات رو يم شنوم انگار صورتت جلوي چشمم ترسيم شده... انگار هستي ، مي بينمت... انگار تو هميشه هستي كنار من...

من خيلي دوست دارم.. خيلي... مثل تو .. كه هميشه با عشقت منو عجيب شرمنده ي خودت مي كني... عجيب...من و تو باهم خيلي خوشبختيم... خيلي...

اگه تو نبودي هيچ كس رو انتخاب نمي كردم... مطمئنم... مگه مي شه وقتي براي تو خلق شدم كس ديگه اي جاي تو مي بود؟ چقدر خوشحالم كه من و تو مال ِ مال ِ مال ِ هميم...

فداي چشم هاي قشنگت بشم من...

...

ريمينينگ وردز1: وقتي استاد عوض اين كه توي مشكل درسيت كمكت كنه برگرده بگه چرا رشته ات رو عوض نمي كني آدم دلش مي خواد يكي بكوبونه تو سر استاد! - اين حس وقتي بهم دست داد كه تي . اي يكي از درس هامون برگشت همچين حرفي رو به يكي از دوستام زد -

ريمينينگ وردز 2: امتحانا نزديكه ديگه. كمتر مي تونم آپ كنم تو اين يه ماه. بايد مثل ... بشينم درس بخونم. 20 واحد پاس كردن از من برنمي آد فكر كنم! {زبان}

ريمينينگ وردز3: يه درس اختياري 3 واحدي رو ايشالا قراره 20 بشم. تا الان كه از 8.۵ نمره ۸.۲۵ رو گرفتم! ايشالا بتونم پايان ترم رو هم كامل بشم كه حداقل تو بيداري ببينم يه بيست مي ره تو كارنامه ام!!{نيشخند}

ريمينينگ وردز۴: كادو رو صاحبش ديد. اينقدر خوشحال شد! خيلي كيف كردم

ريمينينگ وردز۵: ديروز شنيدم يه كار كه واسم پيدا شده بود واسه سه ماه تابستون با حقوق ماهي ۳۰۰ هزار تومن از دستم پريد! به علت عنايت يكي از رفقا كه به مسوول اون كار گفته دوستم تابستونا نمي تونه بياد! {ناراحت} مي خواستم رفيقم رو با دستاي خودم خفه كنم! {نيشخند}

ريمينينگ وردز۶: وقتي داشتيم حرف مي زديم گفتي "كاري نداري؟"، گفتم "نه، قربون چشم هات برم من.." هر دومون يه لحظه مكث كرديم.. هر دو لبخند زديم... چقدر خوب بود...

ريمينينگ وردز۶:

چه كسي مي خواهد من تو، "ما" نشويم؟

خانه اش ويران باد...

-گاهي اين شعر رو از ته لم زير لب زمزمه مي كنم...-

....

استاد پرسيد "دم و بازدم " را تعريف كن.

به تو نگاه كردم ، جواب دادم "تو" ...

استاد نفهميد.. مردودم كرد...

سه شنبه 5 خرداد1388 ساعت 3:14 بعد از ظهر | 
     

دوست دارم این روزا از اول عاشقت بشم.. گاهی خجالت می کشم که توی این همه مدت این قدر کم عاشقت شدم و تو....

این روزا دارم می میرم از آرزوی دیدنت.. دیدن دوباره ی چشم هات ، لبخندت... آخ که چقدر دلم برای لبخندت تنگ شده... لبخندت اونقدر قشنگه که حتی صداش آرومم می کنه.... من دیوونه وار دوست دارم. کمه نه؟...

وقتی این همه نگرانمی.. نگران اینده مونی ، نگران خوشبختیمونی دوست دارم باشی و با همه ی وجودم بغلت کنم...دوست دارم آرومت كنم .... دوست دارم بدوني من هميشه مال ِ توام... مالِ مالِ خود ِ خود ِ تو...

انگار تو هم اين روزا داري عاشق تر مي شي... من و تو ديوونه ي هميم.. اين ته ِ خوشبختيه. نه؟

به خدا دوسِت دارم... همين.

...

ريمينينگ وردز ۱: ف.ي.س بوك هم به سلامتي ف.ي.ل.تر شد! ضد حال غريبي بود!!

ريمينينگ وزدر۲: يه هديه ي خوشگل آماده كردم. بي اندازه منتظرم صاحبش ببيندش

ريمينينگ وردز۳: آخر ترمي ، كلاسا رو داريم همينجوري هي مي پيچونيم! خدا آخر عاقبتش رو به خير كنه!

....

گفتند سهم من از زندگي لب هاي "تو" ست فقط...

كمي زياد نيست؟

یکشنبه 3 خرداد1388 ساعت 5:16 بعد از ظهر | 
     

به اندازه ی تو عاشق نیستم... این رو خوب می دونم.... خیلی خوب... گاهی فکر می کنم نکنه... -یه نفس عمیق کشیدم الان...- می شه یه روزی به اندازه ای که تو عاشق منی ، من عاشق تو باشم؟...

گاهی شرمنده ات می شم... شرمنده ی این همه محبتت.. این همه مهربونیت.. این همه خوبیت... گاهی خجالت می کشم که تو اینقدر عاشقمی و من نمی تونم جبرانشون کنم... یعنی اونقدر به اندازه ی تو عاشق نیستم که بتونم جبران کنم... تو چرا اینقدر خوبی؟

عاشق چی ِ منی که وقتی حتی فکر می کنی من توی زندگیت نباشم به اندازه ی همه ی دنیا عصبانی و ناراحت می شی؟ من که به اندازه ی تو خوب نیستم.. به اندازه ی تو مهربون نیستم، به اندازه ی تو پاک نیستم.. من که فرشته نیستم ... چرا اینقدر عاشقمی؟....

من برای عاشق تو بودن دلایل محکمی دارم، تو چی؟... -بغض کردم-

حتی اگه عاشقت نبودم تا اخر دنیا غلامت بودم.... تا آخر دنیا....

کوچولوی غُر غُروی تو

....

ریمینینگ وردز ۱: نتایج کنکور ارشد اومد! زنگ زدم به نسرین و آرامش روحیش رو بهم زدم! {نیشخند} تا شب که ببینه نتیجه اش چیه ما از آزار دیدن او همی لذت می بریم بسی! {نیشخند} از الان تبریک خانوم.مبارکه رتبه ی خوبت {بوسه}

ریمینینگ وردز۲: یه بار یکی بهم گفت :"تو ساحری، که چوب جادوییت مهربونی و خوبیته" -جدی نگیرین حرفشو!- تو چه کردی که یه ساحر رو سحر کردی؟

ریمینینگ وردز ۳: از وقتی حسن اقا تو یکی از پست هاش نوشته بود که بعضی از بلاگر ها متن هاشون رو جاستیفای نمی کنن  و غر و غوز می شه متنشون ، تو ذهنم نگه داشتم که هروقت اپ می کنم حتما جاستیفای کنم!! {نیشخند}

ریمینینگ وزد۴: بعضی از پست ها به اندازه ی کامنت های عمومی اش ، کامنت خصوصی داره {لبخند}

ریمینینگ وردز۵: نگین این پست از روی خودشیفتگی نوشته شده! باید اینا رو می نوشتم....

.....

می گویند ساحران فقط در افسانه ها بوده اند،

تو هستی... زندگی من افسانه است یعنی؟

جمعه 1 خرداد1388 ساعت 7:12 بعد از ظهر |