تبليغاتX
دو خط موازی...
     

عیدی نوشت:

بهار دیگری آمد... و باز هم ما با هم بهار دیگری را باهم جشن می گیریم بدون حضور هم ولی با یاد هم.... بهار زیباست ...جایی که من هستم شبیه بهشت می شود ولی قبل از اینکه این همه زیبایی را ببینم تو در برابر چشم های من نقش می بندی که اگر تو نبودی هیچ کدام از اینها قشنگ نبودند.... در خیابان پشت دانشکده جلوی دانشکده ی پزشکی که راه می روم ، وقتی خوشه های بنفش گل که عین آویز به درخت آویزانند را می بینم قشنگی این گل ها لبخند را بر لبانم نمی نشاند...بودن تو که باعث شده همه ی این ها را زیبا ببینم لب هایم را میزبان این لبخند دوست داشتنی می کند... انگار تو منعکس شده ای روی همه ی این گلها و همه ی این آبشار طلائی ها و همه ی این بید مجنون ها که این روزها شده اند همبازی ِ باد.... وقتی نسیم خنک بهار به صورتم می خورد بو می کشم و میان بوی هزار شکوفه ی تازه به دنیا آمده دنبال بوی تن تو می گردم ... اینجا شبیه بهشت می شود وقتی تو هم هستی...

بهت گفتم اینجا خود بهشته! گفتی نامرد یه جات خالی هم بگو! (; اگه تو نبودی مگه بهشت و جهنم باهم فرقی می کرد؟...

کاش می شد بهار را با همه ی زیبایی هاش با تمام تاج گل هایش با همه ی نسیم های زنده کننده اش ، با تنها و ساده ترین چیزی که دارم و مال توست –قلبم- پیشکش به چشم های تو می کردم... چشم هایی که چه موذیانه قلبت را درون خود قایم کرده اند!

تمام شکوفه هایی  که از این بهار سهم من هستتد تقدیم به وجود مهربان تو....

بهارت مبارک نازنین من.....

.....

سال نوشت:

یک سال گذشت... باز هم یک سال گذشت... یادته پارسال شب عید بهم قول دادیم بهترین عیدی رو بهم بدیم و هر لحظه ی سال 87 رو برای هم پر از خوشبختی کنیم؟.. نمی دونم من تونستم به این قولم عمل کنم یا نه ولی تو تونستی.. خیلی هم خوب تونستی.... شب عید پارسال بهت گفتم امسال سال خیلی خوبی بود –خودت می  دونی چرا- بهم گفتی سال دیگه رو هم مثل امسال واست فوق العاده اش می کنم... بهت گفتم خوشحالم که تورو دارم گفتی "خوشحالم که تو رو دارم..." عید برای من و تو یادآور یه عیدی بزرگه.. یادت که میاد؟ یه روز مبارک... که حتی اسمش هم مقدسه...

نمی تونم بگم سال خوبی بود یا سال بد... دوست ندارم هم بهش فکر کنم ولی همین که داره باز با تو تموم می شه محشره... یعنی می شه سال دیگه با حضورت سالـَم رو تموم کنم نه با یادت؟.....

اگه دست من بود کل تابستون امسال رو یه شیفت دیلیت می گرفتم و از عمرم پاک می کردم ؛ کاش می شد ولی توی ذهنم که داره کم کم شیفت دیلیت می شه.. وای ممنونم خدا.....

امسال یه چیز رو خوب فهمیدم... امسال حضور یه وجود عزیز رو خوب توی زندگیم حس کردم اونم وجود نازنین خدایی بود که عجیب دوستمون داره...خدایی که دوسم داره دوسش داره دوسمون داره.... خدایی که حتی اگه بچه ی بدی هم بودم همیشه بهم لبخند زد و توی بدترین شرایط زندگیم همیشه لبخندش آروم کننده ام بود.... خدایی که بودنش قوت قلب بود برای عاشق بودنم.... خدایی که هر وقت می ترسم از هر چیزی به اون پناه می برم... چقدر این حدیث همیشه آرومم کرده :"کسی که به خدا اعتماد کند خدا نیازش را برطرف می کند..." یادته خدا؟ همیشه تو بدترین شرایط این حدیث بدجوری آرومم کرده و بودن تو رو بهم یادآور شده.... یادته خدا یه بار تو کریدور داشگاه وقتی از همه جا نا امید شده بودم بهت گفتم خدا زور تو از همه بیشتره از همه..... خوشحالم خدا.. خوشحالم که انگار یه زمونی اونقدر بنده ی خوبی واست بودم که عزیزترین فرشته ی بهشتت رو نصیب من کردی..... زیباترین فرشته ای رو که افریدی ؛ واسه ی من فرستادی تا آرامش زندگی من باشه....

امسال عاشق تر شدم.. عاشق تر از قبل عاشق تر از همیشه عاشق تر از هر لحظه..... یک سال که انگار فقط خوبی هاش داره توی یادم می مونه....امسال خیلی چیزها یاد گرفتم.. خیلی چیزها....

امسال بیشتر با هم بودیم نه فیزیکی، روحی... امسال یکی بودنمون رو بیشتر حس کردیم... یه دوستی بهم گفت گاهی تمرین کن بی او نفس بکشی.. تمرین کن لحظه های بی تابیت رو با چیزی غیر از او آروم کنی... بهش گفتم اون همه ی دلیل نفس کشیدن منه .. چطور بی او نفس بکشم....

خدایا امسال رو سالی قرار بده که حتی یک لحظه اش رو هم بدون هم نفس نکشیم بدون هم نخندیم بدون هم گریه نکنیم... خدایا امسال رو سالی قرار بده که اگه ترسی به قلبمون وارد شد با یاد تو زود آروم بشیم....خدایا هیچ لحظه ی امسال من رو بی او نذاری..... نذاری خدا.....

یادته همیشه بهت می گفتم تنها چیزی که از همسفر زندگیم می خوام آرامشه؟... چقدر خوب این خواسته رو براورده کردی...

با همه ی نفس هام با همه ی بودنم همه ی زیستنم "دوستت دارم آرامش زندگی من...."...

عید زیبات مبارک.. همه ی گل های بهار پیشکش لبخند های شاد کننده ی تو.... پیشکش به چشم های تو... به لب های تو... به وجود نازنین تو....

.........

...

ریمینینگ وردز1: یک سال گذشت.. 365 روز.. و من و تو حتی به اندازه ی یک روز هم سهم چشم های هم نبودیم....

ریمینینگ وردز2: رفتن کنار شهیدای گمنام همیشه خیلی آرومم کرده.. اینکه بی نام ونشون پر افتخار خوابیدن و از این بی نام و نشون بودن راضی راضین... این بی نشون بودن خیلی آرومم  میکنه.. بدون اینکه بشناسیشون باهاشون حرف می زنی دعا می کنی... ببین این حرف من هیچ ربطی به مذهبی بودن یا نبودن و اینا نداره مهم دلته.. هرچی دلت بخواد همون مبارکه... دلم می خواد عید یه روز برم سر خاکشون و باز عین هر سال بگم شفیع بشن عزیزترینم همیشه سالم و شاد باشه...

ریمینینگ وردز3: –وقتی دیدمت بوی همیشگیت رو از تنت نمی شنیدم بهت گفتم شاید به خاطر این همه لباسیه که پوشیدی حالا خوبه زمستون رفت و بهار اومد و اینجوری می تونم باز بوی تنت رو نفس بکشم...-

ریمینینگ وردز 4: دارم یه هدیه آماده می کنم تا پیشکش بکنم به دل های مهربان شما دوستای بی نظیرم...

...........

.... و تمام شد آخرین روز سال هزار و سیصد هشتاد و هفت...

ولی عاشقی ما هنوز تمام نشده.....یک سال دیگر را با عشق هم گذراندیم شاهزاده ی من....

کاش هزار و سیصد و هشتاد و هشت هزار نوید امید رسیدن برایمان داشته باشد...

عیدت مبارک زیباترین من ...

و عید شما  مبارک رفیق های خوب ِ خوب ِ خوب ِ من!

عیدت مبارک رفیق!

 

جمعه 30 اسفند1387 ساعت 9:3 قبل از ظهر | 
     

می دونی چی قشنگه؟ اینکه گاهی وقتی به اونی که دوست داری فکر می کنی با همه ی وجودت حس می کنی او رو بیشتر از اون چیزی که حتی خودت فکر می کنی دوسش داری... دیشب از این جور لحظه های من بود... وقتی باهات حرف زدم و حس کردم چقدر دوسم داری و واست چقدر مهم ام یه لبخند نشست رو لب هام و با همه ی وجودم توی درونم فریاد زدم که : دوستت دارم... بیشتر از اونی که فکرمیکنم... بی هوا به یکی از دوستام گفتم دوسش دارم.. دیوونه اشم.. دیوونه...

می دونی گاهی فکر می کنی عشق اینه که عاشق یه آدم آسمونی بشی .. . ولی ببین همه ی ما ها آدمیم شاید بگی اره همه مون عیب داریم.. آره ولی می دونی عشق چیه؟ اون زیبایی رابطه... اون زیبایی که بین دو نفر وقتی پیش هم نشستن موج می زنه.. اون لبخند رضایت که روی لب های هر دوشونه از بودن ِ با هم... اون پذیرفتن و عاشقانه پرستیدن همه.. عشق همون لبخندیه که وقتی حتی عیب محبوبت رو می بینی بر روی لب هات می شینه...

بهت گفتم خیلی وقتا اذیتت می کنم غمگینت می کنم.. گفتی "آره ولی من همه ی رفتار هات رو دوست دارم حتی اگه ناراحتم می کنن گاهی..."... گفتی" دوسشون دارم دوسِت دارم..."... گفتی "تو بهترین آدمی هستی که تا به حال دیدم.." گفتی  "دوست دارم نازنینم..." شاهزاده ی مهربان من  تو منو با همه ی همه ی عیب هام دوسم داری... تو بی نظری... بی نظیر....

مطئنم  اگه تو نبودی هرگز هرگز با کس دیگه ای این همه خوشبختی رو حس نمی کردم.... بی اندازه از انتخابم راضیم...

به سلول سلول وجودت افتخار می کنم همه کس ِ من...

...

ریمینینگ وردز۱: چه قدر لذت بخشه بعد از مدت ها دوستای دبیرستانت رو توی یه جای قشنگ  ببینی... رفقایی که حتی با اینکه 3 سال داری توی دانشگاه درس می خونی هنوز نتونستی نظیرشون رو پیدا کنی.... شیطنت های همیشگی خندیدن های مداممون.. با اینکه از هم دوریم ولی هنوز هم همون رفقای قدیمیم...یادش بخیر چه ایام خوبی بود دوران دبیرستان...

ریمینیگ وردز۲: می خوام این روزهای انتظار رو با شادی بگذرونم... هیچ چیزی بیشتر از خنده های تو واسم ارزش نداره پس چرا با بی تابی هام روزهای دوریمون رو از خنده های تو محروم کنم؟... فکر کنم این تصمیم یکی از دوستای خیلی خوبم رو شاد کنه ;)

ریمینینگ وردز۳: درست اول فروردین عروسی پسر عمو دعوتیم. تو فکر تدارکاتیم!

ریمینینگ وردز۴: آهنگ بلاگ رو عوض کردم. خیلی تو فکر این بودم چی بذارم به جای قبلی که درست عین اون حرف دل من رو خوب بزنه... این شد که این آهنگ رو انتخاب کردم. آهنگ ستاره از گروه ۷.. این آهنگ حرف دل من رو عجیب خوب می زنه...

ریمینینگ وردز ۵:ممنون که منو وارد زندگیت کردی....

ریمینینگ وردز۶: کنار آشیانت اشیانه می کنم ..... فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم .... کسی سوال می کند به خاطر چه زنده ای .... و من برای زندگی تو را بهانه می کنم...


 

دوشنبه 26 اسفند1387 ساعت 4:51 بعد از ظهر | 
     

الان که دارم می نویسم چشمام خیسن.. صورتم خیسه... نمی تونم جلوی گریه ام رو بگیرم... نمی دونم بگم از چی کلافه ام...  فقط کاش این روزای انتظار با همه ی قشنگیشون تموم می شدن و جاشون رو می دادن به در کنار هم بودن ما.... جات کنام خیلی خالیه.. خیلی خالی...

گفتی بی تو که خوش نمی گذره... بی تو به من هم خوش نمی گذره... هیچوقت هیچ جا خوش نمی گذره.... دلم می خواست پیشم بودی دلم می خواست با گرمای نفس های تو خوابم می برد.. دلم می خواست...دلم میخواد برم پیش خدا.. بگم خدا ی من... مهربان من... می شه ما زود پیش هم باشیم؟ می شه کاری کنی همین الان درست همین الان بریم پیش هم؟ و خدا بهم دو تا بال می داد تا پرواز کنم بیام پیش تو....

می دونی روزی که بهم برسیم چی می کنم؟ ببین لحظه ای که گفتن تا ابد مال همین لحظه ای که دیدمت می پرم تو بغلت و به  اندازه ی همه ی همه ی همه ی دلتنگیامون بغلت می کنم....

کاش زود بهم می رسیدیم.....

....

ریمینینگ وردز1: دوستان خوبم می دونم شاید همه ی این حرفا تکراری باشه ولی برای خیسی صورتم این حرف ها تکراری نیست...شما ببخشین.

ریمینینگ وردز2: با همه ی وجودم دعا میکنم دو دوست خوبم بی هیچ مشکلی بهم برسن و بهار رو باهم جشن بگیرن...

ریمینینگ وردز۳: کمی کلافه ام.غمگینم.. کاش پیشم بودی...

ریمینینگ وردز۴: تا آخر دنیا هم برای رسیدن به تو منتظر می مانم....

 

یکشنبه 25 اسفند1387 ساعت 0:5 قبل از ظهر | 
     

چند وقت بعد از آخرین باری که دیدمت یکی بهم گفت هر چه می خواهد دل تنگت بگو! بعد خودش گفت البته فکر نکنم دلت تنگ باشه! نمی  دونست چقدر بیشتر دلتنگم... نمی دونست دلتنگیم هزار برابر شده... نمی دونست هر لحظه چهره ات میاد جلوی چشمات...

استاد جبر درس می داد و من به تو فکر می کردم.. استاد از جایگشت و گروه می گفت و من به یاد چشمهای تو بودم و شادی که تنها ترانهش منحصر به فرد از چشم های تواِ.... دلم که هیچی انگار جسمم هم توی کلاس نبود.... یه لحظه که به خودم اومدم دیدم توی کلاسم.. توی دلم به استاد خندیدم که فکر می کنه من که الان ردیف اول کلاس نشستم دارم دقیق به درساش گوش می دم!... وقتی به روزی که همدیگه رو دیدیم فکر می کنم انگار باز میام توی همون جاهایی که پیش هم بودیم.. انگار زمان برمی گرده و من باز پیش توام...پیش خود ِ خود ِ تو.... و چه قدر بده وقتی به خودم میام و می بینم پیشت نیستم.... همش عین یه رویا می گذره... یه رویای خیلی شیرین....

گفتی وقتی یاد اون روز می افتم دیوونه می شم... بس که اون روز بهم لذت می ده.... وقتی یاد اون روز می افتم یاد لب هات که تا بهت می گفتن چه خوشگلن قایمشون می کردی.. یاد دست هات که عجیب گرم و زیبا بودن....  حیف که سهم چشم های من و  تو از هم توی سال فقط چند ساعته.....

 شکوفه ها رو دیدی سر درختا؟...  بهار اومده... بهار من که نیست پیشم چیجوری بگم بهار اومده؟.... کاش یه روزی هرچند هم دور نزدیک بهار تو تاج شکوفه رو  بذاری روی سرم.... کاش....

دلتنگتم نرگس زندگی من....

...

ریمینینگ وردز1: دیروز روز زیبای رسیدن یکی از خوشبخترین زوج های بلاگفا بود..امیر و مریم عزیز روز تجدید پیمانتون مبارک...

ریمینینگ وردز2: روزهای رسیدن دو تا دوست انگار نزدیکه... از صمیم قلب واسه خوشبختیشون دعا می کنم...

ریمینینگ وردز3: این روزا بدجوری  دارم دلم رو اذیت می کنم بدجوری...

ریمینینگ وردز4: اینم آهنگ فارسی بلاگ – واست می میرم گروه 7-

ریمینینگ وردز۵: دوست دارم... همیشه.... هر کسی هر فکری هر وقت خواست بکنه... عشق من و تو پاک و مقدسه... پاک  پاک...

جمعه 23 اسفند1387 ساعت 5:19 بعد از ظهر | 
     
چه قدر خوبه یه یکی ایمان داشته باشی....به عشقش.. به خودش... به بودنش.... چقدر خوبه به یکی که اون بالاست ایمان داری که همیشه کمکت می کنه... چقدر خوبه که ته ِ دلت هميشه قرصه كه تا ابد عاشقشي و عاشقش مي موني... چقدر خوبه كه هست.. چقدر خوبه كه خدا هم هست.. هميشه هست....

بهت گفتم سر امتحان تقلب كردم! غش غش مي خنديدي و من اروم مي گفتم قربونت برم... اگه بدوني چقدر قشنگ مي خندي.... دلم مي خواست لب هات رو ببوسم...

دلم مي خواد بودي.. پيشم بودي و اين همه زيبايي اينجا رو باهم مي ديديم.. دلم مي خواد بودي و قلبم رو آروم مي كردي... دلم مي خواد حالا كه اينجا درست عين بهشت داره مي شه بهشت من هم پيشم بود....

خوشحالم كه خدا هست... هست كه يم تونه دل هامون رو آروم كنه... بهمون اميد بده.. اگه يهو خسته شديم قوت بهمون بده..  دوست دارم.. با همه ي بودنم با همه ي موندنم...

بهم گفتي همه ي ذرات تو واسه اين آفريده شدن كه منو آروم كنن... گفتي نمي  دوني چقدر بهم ارامش مي دي... بهم گفتي تا با تو حرف مي زنم قلبم اروم ِ آرومه.. بي هيچ دردي... گفتي تو مايه ي ارامش مني.. تو هم.. تو هم...

تو همه ي آرامش زندگي ِ‌مني بهشت من...

...

ريمينينگ وردز 1: کاشکی تو را به من عیدی میدادند در این روزهای نزدیک به عید.دلم میخواهد من و تو وخدا در کنار هم یک فنجان قهوه بنوشیم و حرف بزنیم.موج زدن دلتنگی را در نگاهم نمیبینی؟بیا با هم شعر بنویسیم برای باران با چشمانمان که همیشه بارانیست.

ريمينينگ وردز۲: آهنگ بلاگ (واست ميميرم گروه ۷) رو توي ام پي ۴ ام داشتم ولي فعلا اين دستگاه عزيز ما داغون شده كار نمي كنه! خيلي گشتم آهنگ رو از تو نت پيدا كنم پيدا نكردم. ورزن جديدش كه تركي هم هست رو پيدا كردم كه از اينجا مي تونين بگيريدش.

ريمينينگ وردز۳:اين روزها انگار خدا داره امتحانم مي كنه.. خدايا خودم رو سپردم به تو.. كمك كن اين امتحانت رو پاس شم.. تو همه ي توكل مني...

ريمينينگ وردز۴: چند وقت پيش يكي يه حرف خيلي سنگيني بهم زد كه هنوز كه هنوزه وقتي يادم مياد نمي تونم هضمش كنم.... همون آدم چند روز پيش به خاطر يه مسئله فوق العاده بي اهميت چنون دادي سرم كشيد كه... به خاطر اينكه چند سالي ازم بزرگتر بود پيش قدم شدم و باهاش حرف زدم وگرنه اون حتي به روش هم نياورد كه از كارش ناراحته....

ريمينينگ وردز ۵: اومدم حل المسادل كتاب جبر رو دنلود كنم مي گه "مشترك مورد نظر دسترسي به اين سايت مقدور نمي باشد"!!!! آخه سايت رياضي هم فيلتر كردن داره!

ريمينيگ ۶ :باز عيدي را دور از هم اما باهم جشن مي گيريم...

چهارشنبه 21 اسفند1387 ساعت 5:16 بعد از ظهر | 
     
می خوام امروز برم با خدا یه دل سیر حرف بزنم... می خوام بهش بگم خدایا دوست دارم اون روزای خوبی که در انتظارمه رو زود تجربه کنم.... می خوام زود بشم پری قصه ها.... می خوام بگم خدایا اگه نمی شه اگه هنوز باید صبر کنیم صبرش رو بهم بده.... یه صبر بزرگ که این غر غروی کوچولو تاب بیاره....

می دونی چی این وسط سخت تره؟ اینکه خیلیا رو می بینی که دارن می رن تو قصه های قشنگ و تو هنوز باید چشم انتظار باشی تا با شاهزاده ات بری تو قصه های قشنگ.... می بینی خدا... حسود شدم... ولی خودم می دونم خودتم می دونی که همه این آدمایی که دارن زودتر از من می شن پریِ قصه هيچ كدومشون شاهزاده ي زيباي منو ندارن... همراه سفر هيچكدومشون لب هايي به زيبايي اون ندارن... پس مي بيني خدا.. مي بيني من هنوز پري نشده چقدر خوشبختم؟..... چقدر خوشبخت.....

بهم كمي صبر بده... كمي صبر بده تا عزيزترين فرشته ات رو اين همه اذيت نكنم... اين همه بيقراري براي بودن باهاش نكنم... اين همه نخوام زود براي هميشه پيش هم باشيم.... خدايا به دلم ياد بده كه چشم هاي من مالك چشم هاي كسي هستند كه تو هر روز حمدش مي كني.... از همون روز اول كه دم مسيحاييت رو بهش زدي تا همين الان همين لحظه... او ستوده شده ي تواِ...

ازت ممنونم خدا... ممنونم كه عزيزترين زيباترين مهربانترين قشنگ ترين ... و همه ي "ترين" هاي نيكوي دنيا رو مال من كردي..........

هر لحظه هم جلوت سجده بزنم و بگم ممنوتم خيلي كمه... خيلي كم....

دوست دارم ر ِفيق خوب زندگي ما....

...

.. دوست دارم فرشته ي زيباي من...

....

ريمينينگ وردز۱: خدايا به اونايي كه نعمتي رو دارن كه من هر لحظه منتظرشم داشته باشم ، كمك كن كه قدر اين نعمتشون رو خوب بدونن.... خيلي هايي كه ساده ، بي مشكل، آروم، بدون انتظار و دلتنگي هم پيمان شدند با كسي... بهشون كمك كن.. كمك كن قدر نعمتشون رو بدونن خداي من...

ريمينينگ وردز ۲: به قول خودت ما خيلي چيزها داريم كه اون آدمايي كه بالا گفتم به ما حسادت مي كنن....

ريمينينگ وردز۳: هميشه برام بخند... هميشه...

یکشنبه 18 اسفند1387 ساعت 4:2 بعد از ظهر | 
     

گاهی که فکر می کنم نباشی، پیشم نباشی نفسات نباشن حتی تصورش دیوانه ام می کنه... مگه می شه تو نباشی و بشه نفس کشید؟ مگه می شه عطر تو توی هوا نباشه و من زندگی کنم.....

بهت گفتم به خاطر من زندگی کن نفس بکش حتی اگه گاهی از نفس کشیدن خسته می شی.. این نرگس کوچیک تو بی تو تابِ موندن نداره... تاب ِ موندن هم باشه بی تو نمی تونه که نفس بکشه....

فقط تورو می خوام... فقط تورو.... دیدی؟ دیدی همیشه بهت می گفتم یکی رو می خوام که همه ی خصوصیات اون بشه معیار من؟ یادته مهربونم؟ حالا تو این خواسته رو برآورده کردی.. درست و کامل!.... تو همه ی معیار منی.. همه ی دلایل من... همه ی بودن ِ من... همه ی من.....

گاهی که نگرانتم به خدا می گم خدایا مواظب شاهزاده ی من باشی....مواظب چشماش، خنده هاش، مهربونیاش.... مواظب قلب خوشگلش باشیا.... اگه این شاهزاده نباشه این کوچولوی غر غرو هم نیست... خدایا مواظب ماه و خورشید و ستاره و همه ی زیبایی ِ زندگی ِ من باش....

زیباترین ترانه ی زندگی ِ من ، همیشه باش... همیشه بخند ، همیشه لب هامو با خنده هات مال خودت کن.... هر چیزی حتی خیلی بزرگ ، جلوی خوبی و زیبایی ِ تو رو نمی تونه بگیره که... چیزهای کوچیک که جای خود داره... یه دوست عزیزی گفت غصه نخور.اصلا دلت میاد دلی که جای شازده است یه چیز بد واردش کنی؟.. می بینی شاهزاده! دیگه همه فهمیدن این دل کوچیک فقط جای تواِ... فقط جای تو.... پس بخند، بخند تا مبادا این کوچولوی تو دلش رو کمی غم بگیره....

بخند شاهزاده ی من....

....

ریمینینگ وردز۱: "این آهنگ" حال و روز چند روز پیش منه... چه قدر زمزمه اش می کردم...

ریمینینگ وردز۲: تا چند روز دیگه یه قالب به دست می رسه مِید این(made in) خود ِ اُستاد ! یه قالب که به نظرم ته ِ طراحیه! ;-)

ریمینینگ وردز۳: کمی باید یاد بگیرم کمتر حسرت بخورم.. یه زندگی ِ زیبا در انتظارمه ، پس باید کمی صبر داشته باشم و کمی تحمل کنم....

ریمینیگ وردز۴: امروز تو اتوبوس که ایستاده بودم یه دختری داشت به دوستش می گفت هیچی تو دنیا راحت به دست نمی آد... راست می گه. هیچی... پس یه کم صبر.... سحر نزدیک هم نباشه بلاخره می رسه.... مطمئنم....

ریمینیگ وردز۵: چند روز پیش پدر مهربان و دوست داشتنی یه رئیس بزرگ بال هاش رو از زمین پس گرفت و رفت جایی که فرشته ها میزبانشن... درست مثل مادربزرگ خوبم رفت.... امان از این قلب که بلاخره تاب نیاورد... برای شادی روح مهربانش جاری کن بر لب های زیبات صلوات و فاتحه ای...

ریمینیگ وردز۶: چقدر تو بوی بهشت می دی بهشت ِ زندگی من.....

مای فِیوریت وردز:This is the most important discovery of my life... the mystery of love.... the reason that I am here is you.... your are the reason that I am... your are ALL my reason

شنبه 17 اسفند1387 ساعت 6:18 بعد از ظهر | 
     

دیدی گاهی وقتا دوست داری ثانیه ها کش بیان... دوست داری لحظه ها بایستن و تو همه ی خوشبختیت رو بیشتر نفس بکشی..... لحظه هایی که عجیب مقدسن.... دوست داری همه ی ساعت های دنیا رو نگاه داری و فقط کمی -کمی- فرصت داشته باشی بیشتر به چشم هایی که بی اندازه زیبان نگاه کنی... خیره بشی به لب هایی که نظیرشون رو تا حالا ندیدی....

به دستات نگاه کردم و گفتم "دستات خیلی خوشگلنا!..." خندیدی.... و من اروم دست هات رو نوازش می کردم و از این همه خوشبختی به خودم می بالیدم.... دستم رو بوسیدی و من مست شدم.. مست ِ مست...

دیدی گاهی  دوست داری در آغوشش بکشی... دست هایی رو عجیب دوستشون داری بگیری تو بغلت و غرق بوسه اش کنی..... دوست داری همه ی تنش رو نفس بکشی... دوست داری کنارش بشینی کنارت بشینه و از همه ی خوشبختی های دنیا حرف بزنی.... لا به لای حرف هات بی اختیار به چشم هاش زل می زنی و دیگه هیچی نمی شنوی... محو اون زیبایی بی نظیرش می شی....

دوست داری بپری تو بغلش و از همه ی دنیا بخوای هیچ وقت اونو ازت نگیرن..... شده تا حالا با یکی حرف بزنی و با چشم هات وقتی دیوونه وار بهش نگاه می کنی هزار بار خدا رو شکر کنی؟....

دوسِت دارم... بی اندازه دوست دارم... کاش الان حلقه اشکی که توی چشمامه رو می دیدی تا بفهمی چه زود دلتنگت شدم....

وای خدا... هیچ لحظه ای زیبا تر از وقتی نیست که تو هستی ، من هستم... ما کنار همیم و به ظاهر دو نفریم! نخند به چشم های دیگران... شاید از سادگی ِ این چشم هاست که ما را دو تا می بینند... ما یکی هستیم یکی بودیم... یکی.... همیشه!

مشکی موهات، زیبایی چشم هات، نرمی دست هات....چقدر دوستت دارم....

چرا گاهی ثانیه ها این همه زودمی گذرن؟ وقتایی که می خوای بـــِدون و زود بگذرن انگار با زنجیر به زمان بسته شدن و تکون نمی خورن ولی وقتی نمی خوای بگذرن دوست داری بمونن ، کش بیان ، وایسن، اونقدر تند می دَون که..... وقتی داری ازش خدا حافظی می کنی تو دلت آرزو می کنی کاش می شد بپری تو بغلش و غرق بوسه اش کنی، و اهمیت ندی که این همه چشم دور و برته..... دستم رو تکون دادم واست... لبخند زدی.. با چشم هات دنبالم می کردی که نکنه گمم کنی... چشم هام خیس شدن از اشک هایی که مخفیشون کردم و نذاشتم ببینیشون.... از دور گفتی مواظب خودت باش.... نگات کردم و با چشم هام گفتم "چشم..." گفتم:"تو هم همین طور فرشته ی من...." لبخند زدی و با اون لبخندت دل من پر از شادی شد ... حتی از گلستان ابراهیم هم زیباتر....

رفتی.... نمی خواستم چشمام گمت کنن... چشم هامون که دیگه هم رو ندیدن اشک هام طاقت نیاوردن و ریختن... یهو دیدم یه بنده خدایی داره هاج و واج به اشک هان نگاه می کرد.......

نمی دونم امشب چقدر اشک می ریزم فقط تا الان هزار هزار هزار بار بخاطر داشتن تو خدا رو شکر کردم... دوست دارم فقط،فقط، فقط عاشق تو باشم......

دوست دارم شاهزاده ی زیبای من......

...

ریمینینگ وردز۱:مدت ها به لحظه ی "موعود" فکر میکنی... روزها، ساعت ها... ولی وقتی می رسه تو یه چشم به هم زدن تموم می شه..... کاش این ثانیه ها این همه نامرد نبودن...

ریمینینگ وردز ۲:از امروز خیابان های این شهر رو بیشتر از همیشه دوست دارم... بیشتر از همیشه....

ریمینینگ وردز۳:یادته یه بار بهم گفتی" دوست دارم فقط همقدم من بشی"...؟امروز همقدم قدم ها تو بودم... قدم هایی که هر کدومشون هزار بار دل من رو به لرزه در میاوردن.....

ریمینینگ وردز۴:پرنده ها رو نگاه کردی گفتی چقدر اینجا قشنگه... گفتی اگه اینجا بودم هر روز میومدم اینجا می نشستم و اینا رو نگاه می کردم.... اگه اینجا بودی هر روز باهم می رفتیم و تو این پرنده ها رو نگاه می کردی و من تو رو....

ریمینینگ وردز۵: چقدر قشنگ از ته دلت می خندی.... بلاگردون خنده هات بشم....

ریمینینگ وردز۶: هر کسی در دل من جای خودش را دارد

                                              جانشین تو در این سینه خداوند نشد....

ریمینینگ وردز۷: من با تو.. تو با من... ما هرگز نمی میریم!....

ریمینینگ وردز۸: وقتی اینا رو می نوشتم حالم زیاد خوب نبود.... باهام حرف زدی و خندیدی... همه ی دلم پر زا شادی شدو دلم پر از خنده... ممنون بهترین و همیشگی ترین ر ِفیق زندگی من!

مِین ورد:  All my words are summerized in just one sentense: "I love u My Angle...." that's all

 

چهارشنبه 14 اسفند1387 ساعت 8:56 بعد از ظهر | 
     

اين ساعت رو اين كنار مي بيني؟ مي بيني چه سخت هر ثانيه مي گذره و عقربه ي ثانيه شمار از هر ثانيه دل مي كنه؟... اين همون روزگار ثانيه هاي منه وقتي در انتظار اينم كه تو رو ببينم...

هر روز سخت مي گذره... روزي چندبار تقويم رو نگاه مي كني و روزهاي هفته رو تو ذهنت مرور مي كني و مي شماري كه كي روز "موعود" مي رسه... شب خوشحالي كه صبح كه بيدار مي شه يه روز به ديدارت نزديك شدي... هر لحظه ي روز با كلي فكر و رويا و برنامه چيني واسه ي اون چند ساعتي كه قراره عزيزترينت رو ببيني صرف مي كني.... از ثانيه ي اول ديدارت رو مياري تو ذهنت كه قراره چطور ببينيش چيجوري بپري تو بغلش بعدش كجا بري چي بگي چقدر بخندي... حتي چيجوري نفس بكشي...

دقت كردي اين روزا خورشيد عجيب سخت از هر روز دل مي كنه و مي ذاره ماه در بياد و شب بشه.. انگار با ثانيه ها دست به يكي كرده كه من رو دق بدن!!....

مي دوني يكي از لذت بخش ترين كارهايي كه مي شه كرد چيه؟ اين كه نزديكش بشيني و بوي تنش رو نفس بكشي... به اندازه ي همه ي  همه روزهايي كه پيشش نبودي پيشت نبوده تنش رو بو كني....

مي خوام اون عطري كه ديوونه ام مي كنه رو با همه ي وجودم بفرستم تو ريه هام و ذخيره شون كنم واسه همون مدتي كه باز قراره نبينمت....

دارم مدام لحظه اي رو مرور مي كنم كه قراره پيش بياد.. اولين لحظه ي ديدنت... نمي دوني چقدر خوشحالم... چقدر .... وقتي ببينمت با همه ي وجودم بغلت مي كنم... به اندازه ي همه ي دلتنگيم.. به اندازه ي همه ي روزهايي كه سخت -سخت- بي تو گذشتن....

يكي دوروزيه مدام اين شعر رو زير لب زمزمه مي كنم....

...لحظه ي ديدار نزديک است باز من ديوانه ام مستم
باز مي لرزد دلم دستم

هاي نخراشي به غفلت گونه ام را تيغ
آي نپريشي صفاي زلفکم را دست
و آبرويم را نريزي دل

اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديک است ...

...

دلم مي خواد خدا رو بغل كنم ....

دوست دارم شاهزاده ي من....

...

ريمينيگ وردز ۱: امروز يه نذري كردم كه بدجوري دل بسته شم... نذر كردم كه بتونم چشم هات رو باز ببينم.. زود...

ريمينينگ وردز ۲: تو فكر قشنگ ترين دسته گل دنيام كه بهت بدم... چه گلي برازنده ي دست هاي زيباي تو اِ؟...

ريمينينگ وردز۳: اگه چند روز ديگه باز بارون بياد خيلي خوب مي شه.. نه؟

ريمينينگ وردز۴: چند شب پيش خواب ديدم ناخن هام يكي يكي دارن كوتاه مي شن! شنيده بودم كه تعبيرش اينه كه يه خبر خوب به گوشم مي رسه... فكرشم نمي كردم كه خبري به اين خوبي تعبير اين خواب باشه...

ریمینینگ وردز۵: خدا رحمت کنه روح اخوان ثالث رو با این شعر به این اندازه زیباش..

ريمينينگ وردز ۶: .... اي نخورده مست... -گويي - لحظه ي ديدار نزديك است....

یکشنبه 11 اسفند1387 ساعت 4:57 بعد از ظهر | 
     

می دونی شاید خیلی زود دارم کم صبری می کنم.. خیلی زود دارم صبرم رو از دست می دم...غر می زنم.. به روز رسیدنمون فکر می کنم..... نمی دونم...

گاهی که به انتخابم فکر می کنم می بینم بهترین انتخاب رو کردم... خوشحالم که خدا کمکم کرد و کسی رو انتخاب کردم که  همیشه توی آرزوهام دنبالش می گشتم.... می دونی گاهی فکر می کنم که جایی واسه حسادت نیست... اونایی که من بهشون حسادت می کنم هیچ کدومشون زندگی به زیبایی من ندارن.... هیچ کدومشون با کسی مثل تو –این همه بی نظیر- پیمان نبستن.... هیچ کدومشون به اندازه ی من خوشبخت نیستن...

شاید این قشنگی ارتباط من و تو اِ که از هم دوریم... کمی دیر و سخت به هم می رسیم  ولی زندگی ای که بعدش در انتظارمونه خیلی قشنگه... خیلی.... منو ببخش که این همه ناراحتت می کنم غر می زنم... گفتی همون مهربون من باش... تو که هبچ وقت غر نمی زدی که... گفتی تو مایه ی آرامش منی نفسکم.... گفتی قلبم با تو آروم می شه...

دیگه غر نمی زنم... قول می دم.... سعی می کنم همیشه شادت کنم همیشه واست بخندم....همیشه دلتنگی و دلگیریام رو به روم نیارم که نکنه یه وقت قلب مهربونت به درد بیاد....

تو همه ی آرامش زندگی منی نفس من....

...

ریمینینگ وردز1: امروز نذر کردم تا وقتی به هم یم رسیم به نیت سلامتی ات نمازهام رو سر وقت بخونم.. قبلا یم خواستم این نذر رو واسه رسیدنمون به هم بکنم ولی سلامتی تو از رسیدنمون بهم خیلی مهم تره....

ریمینیگ وردز2: یکی از بهترین کاری که تو عمرم کردم این بود که اونقدر تلاش کردم تا تونستم توی دبیرستان مورد علاقه ام قبول بشم. هنوزم وقتی از جلوش رد می شم سعی می کنم تابلوش رو ببینم و کلی خاطره های خوب بهترین دوران زندگیم زنده بشه.... "سمپاد (سازمان ملی پرورش استعداد های درخشان) " بهترین دوران زندگیم رو توی اون گذروندم و بی اندازه دوسش دارم....

ریمینیگ وردز3: محرم تموم شد ولی دلم خیلی برای عمو تنگ شده... خیلی... دیشب چقدر حرم امام رضا رو نشون می داد تلویزیون... چقدر دلم هنوز هوای مشهد رو کرده...

ریمینینگ وردز4: برادرم حالش بی اندازه بهتره و تقریبا به حالت نرمالش برگشته. دیروز بهش می گم تمام کشور از هر جایی واست دعا کردن. گفتم سلامتیت رو مدیون بچه های بلاگی... گفت واقعا؟! تورو ندیده منو ندیده واسم دعا کردن؟ گفتم آره... دست بوسشونم... گفت بابا دمشون گرم!... بی اندازه ازتون سپاسگذاری کرد... ممنون. :-) 

جمعه 9 اسفند1387 ساعت 2:30 بعد از ظهر | 
     
می دونی من گاهی خیلی حسود می شم... خيلي حسود... اين "حسادت"ِ من همون "غبطه خوردن" ِ كه ديگران مي گن...

وقتي مي بينم يكي به اوني كه دوست داره مي رسه ، يا اون رو از نزديك مي بينه يا حتي وقتي مي بينم يكي بيشتر از من با اوني كه دوست داره حرف مي زنه عجيب حسوديم مي شه....

گاهي تحمل اين روزا .. تحمل دوري.. تحمل روزاي طولاني كه در اينده قراره بيان عجيب برام سخت مي شه... گاهي كه به جلوم نگاه مي كنم مي بينم اين همه روز هنوز مونده يهو يه عالم خستگي مي ريزه روي شونه هام.... خسته مي شم... و غمگين كه هنوز اين همه روز مونده...

اين حرفام اصلا به اين معني نيستن كه اين انتخاب خسته ام كرده يا اين همه تحمل.. نه نه اصلا! فقط گاهي از اين همه دير رسيدن خسته يم شم... وگرنه خودت هم مي دوني اگه تا آخر دنيا هم قرار باشه صبر كنم تا يه روز با تو باشم با همه ي جونم اون يه عمر رو صبر مي كنم....

بهت گفتم اينا رو... گفتي بايد به خاطر من صبر كني.. گفتي ما هم به هم مي رسيم،مطمئن باش... گفتي تو اين روزايي كه جلومونه و بايد تحملشون كنيم اونقدر باهم حرف مي زنيم اونقدر صداي هم رو مي شنويم كه دوري رو زياد حس نكنيم.. و من گفتم "هيچ چيز جاي ديدنت رو نمي گيره...."

مي دونم واسه تو هم همينجوريه عزيز دلم.. مي دونم.. تو فقط خوبي و به روت نمي اري و با حرفات غمگينم نميكني ولي من هنوز هم همون غر غروي تو اَم...

دعا كن... دعا زود به هم برسيم... زودِ زود....

تا پاي جونم پات وايميستم همه ترانه ي زندگي ِ من....

...

خيلي حسودم، نه؟

...

ريمينيگ وردز ۱: اينقدر دوست دارم هميشه "شاهزاده ي من " صدات كنم...

ريمينينگ وردز۲: صداهايي مبني بر اين كه شايد اورال ترنزليتِر (مترجم شفاهي زبان انگليسي -همزمان- )دانشگاه بشم به گوش مي رسه! صداهاي خوبيه. ;-)

ريمينينگ وردز۳: هميشه به داشتنت افتخار مي كنم... هميشه سرم رو بالا نگه يم دارم كه تو هستي و من "تو" رو دوست دارم.... دوسِت دارم..

دوشنبه 5 اسفند1387 ساعت 2:28 بعد از ظهر | 
     

می دونی از چی خوشحالم؟... از اینکه تو رو دارم و تو با همه ی بدیام دوسم داری....خوشحالم که خدا اونقدر دوسم داشت که تو رو بهم داد... انگار خیلی دوسم داشته خیلی....

بهت گفتم می ترسم یه روزی دلت رو بزنم... گفتی هیچوقت از طرف من تصمیم نگیر و حرف نزن... ناراحت شدی انگار.. و من دلم قرص شد که چقدر دوستم داری و همیشه پشتیبانمی...

بهت گفتم همیشه باهام بمون... گفتی همیشه باهاتم.. گفتی تو این همه مدت هر لحظه باهات بودم.. گفتم آره هر لحظه نفسم به نفست بود.. گفتی من هم... گفتی چه قشنگه که این همه مدت همیشه باهم بودیم و هستیم...گفتم حتی یه لحظه هم نبوده که بهت فکر نکنم.. گفتی می دونم،منم همینطور...

می دونی هنوز نمی دونم تو جواب کدوم کار خوب نکرده ی منی... -حالا اگه اینو بخونی می گی تا تهش رو نمی خونم! چرا به خودت توهین می کنی؟ :-) - به خدا تو بهترینی که نصیبم شده....

خوشحالم که با همه ی عیبام دوسم داری... باهمه ی بدی هام خودم رو می خوای... دوسم داری....

گفتی "تو مهربونی... به من اعتماد داری.. واسه بودنمون باهم تا همیشه هر کاری می کنی دیگه چی می خوای؟.... "

...همین که تو دوسم داری واسه ی همه زندگیم بسه... خوشحالم .. خوشحالم که تو هستی...و خوشحالم که تو دوستم داری و خدا هم... همین بسه.. واقعا بسَمه...

می خوام امشب یه نماز شکر بخونم.. شکر کنم که تو هستی.. شکر کنم که اگه هیچ کار خوبی نکرده ام ولی خدا تو رو با همه ی مهربونیش بهم داد...... می خوام بهش بگم بخدا آدم خوبی می شم فقط تو رو واسم نگه داره......

تو رو با همه ی بودنم دوست دارم.... دوسِت دارم نازنینم....کاش می شد بگم چقدر... تکراری می شه این حرف؟ نه... واسه ی من و تو نه... می خوام با همه ی وجودم در آغوشم بگیرمت... بوت کنم و بگم با همه ی مهربونیات تا ابد دوستت دارم...تا ابد.......

من عاشق تو ام شاهزاده ی من....

...

ریمینینگ وردز ۱:امروز دلم از خودم گرفته بود.. چقدر خوب آرومم کردی....

ریمینینگ وردز۲: نمی دونی چه حس خوبی دارم که می دونم در هر لحظه هر حرفی که توی دلمه رو می تونم بهت بزنم... انگار اینجوری پشتم به یه کوه گرمه..... اگه بدونی چه حس خوبیه که تو پشتیبان همیشگیمی.....

ریمینینگ وردز ۳: دیوانه وار دوست دارم..... همین.

جمعه 2 اسفند1387 ساعت 7:42 بعد از ظهر |