این دفعه که دارم می نویسم از قبل تصمیم به نوشتنش نگرفتم... همین الان همین لحظه که ساعت نزدیک به صفر عاشقیه دلم خواست بنویسم.....
بگذار بگم.... بگذار بگم که الان که می نویسم چشمام پر از اشکن...بگم که گونه هام خیسن... بگم که با گوشه آستین ژاکت تنم مدام گونه هام رو خشک می کنم که مبادا کسی ببینه صورتم خیسه.... بگم که بغض گلوم رو بدجوری داره فشار میده.. بگذار اعتراف نم بگم که دوست داشتم یکی از رفیق هام بودند که گریه هام رو توی آغوششون هق هق می کردم.... دوست داشتم تا خود صبح با رفیققم حرف می زدم.... -بازهم اشک هام ریختن....-

اما این دفعه از دلگرفتگیم نیست ... می د ونی از چیه؟ از اینکه اونو دارم... از اینکه کسی رو دارم که بیش از جونش دوسم داره.. کسی که اونقدر صبوره که وقتی دوری از من دلتنگیش حتی غر های من از دلتنگی ناراحتش می کنه هچی نمی گه و تحمل می کنه..... صبر می کنه.... کسی که دلش به اندازه ی تموم دنیا بزرگه.... کسی که ..-تمام صورتم الان خیسه....- کسی که گاهی قدرش رو نمی دونم... اونقدر صبوره که وقتی ا دوری ازم ناراحتی فقط تحمل می کنه و به هیچ کی هیچی نمی گه.... کسی که.........
اگه الان پیشم بودی به اندازه ی همه ی دنیا توی بغلم می فشردمت... می بوسیدمت.... تمام خوبی هات رو نفس می کشیدم.... دوست دارم فریاد بزنم که چقدر دوست دارم....
دوست دارم الان رفیقی بود که به انداره ی همه ی قدر نشناسی هام توی بغلش گریه می کردم..... تو خیلی خیلی بیشتر از اونکه میدونم خوبی.... الان آروم خوابی.. کاش بودم و تمام صورتت رو غرق بوسه می کردم.... تو چقدر خوب و صبوری.. چقدر خوبی......
دوست دارم سرم رو بگذارم روی سینه ات و ضربان قلبت رو گوش بدم.. دوست دارم صدای قلبی رو توی سینه ی تو می زنه رو بشنوم.. و بهش بگم چقدر خوشبخته که توی وجود تو زندگی می کنه...
به نظرت نوشته ها می تونن عمق یه حرف رو کامل برسونن؟.... به اندازه ی تمام دنیا دوست دارم.... -بی اغراق الان تمام صورتم خیسه... گونه هام خیس خیسن.. حیف که رفیقی اینجا نیست وگرنه آغوش اون هم خیس خیس می شد..-
دوست دارم... دوست دارم..... دوست دارم... ببخش اگه کم طاقتم... ببخش اگه نبودنت پیشم اینقدر عذابم می ده.... ببخش دل کوچیکمو ... تو که قلبت حتی از وسعت جهان هم بزرگتره....
تو بی نظیری.. بی نظیر ترین مخلوق خدا.... نمی گم فرشته چون انگار از فرشته ها هم بهتری...بی اندازه خوبی...
دوست دارم الان برم زیر آسمون خدا و به خدا نگاه کنم و بهش بگم... بهش بگم که ازش ممنونم که اونو بهم داد... می خوام برم بهش بگم هرچند خیلی بیشتر از لیاقتم بهم نعمتی رو داده ولی می خوام برم با همین چشمای خیسم ازش تشکر کنم.. می خوام بهش بگم چقدر دوست دارم.. می خوام بگم خدا.. خدا ممنونم ازت .. ممنونم.... -لبخند خدا رو حس می کنم...- می خوام برم زیر آسمون خدا سرمای شب بخوره به صورتم به آسمون نگاه کنم و بهش بگم یه دنیا ممنونشم.... کاش می شد خدا رو بغل کرد......
دوست دارم... دوست دارم...... کاش نوشته هام عمق احساسم رو نشون بدن......
هیچ وقت توی عمرم اینقدر به حضور یه دوست نیاز نداشتم... هچوقت اینقدر دلم نمی خواست رفیقی پیشم باشه.... کاش رفیقی بود پیشم... کاش کسی بود که یر مهتاب آسمون باهاش تا خود صبح از اون حرف می زدم.... خوشحالم که اینجا دوست هایی دارم که هر چند پیشم نیستند اما "عجیب مهربانند....."

خدایا ممنونم......
...
و من هر روز بیشتر شیفته ی تو ام....
