خدارو شکر.. به خاطر همه چیز.... به خاطر این لحظه ای که این حس بهم دست داد و اینقدر دوست داشتم زود بنویسمش که لپ تاپ رفیقم رو قرض گرفتم و نوشتم... می خوام بنویسم.. بنویسم خدایا شکرت.. به خاطر همه چیز که خوبه... به خاطر نعمت های بزرگ و قشنگی که دارم... به خاطر خوشبختی قشنگی که با همه ی وجودم حسش میکنم.... به خاطر این اشک هایی که الان از شدت رضایت و شادی توی چشمام حلقه زده...
حسن آقا توصیه کرده بهم که جوری ننویسم که چشمم بزنن.. پس آروم و ان یکاد رو زیر لب زمزمه میکنم که... آخ خدا... ممنون... به خاطر همه چیز.. حتی به خاطر سختی هایی که دارم می کشم.. حتی به خاطر لحظه های سنگینی که واسم پیش میاد.... به خاطر همه چیز شکر...
حالا من دوست دارم همه ی دنیا رو بغل کنم.. دوست دارم آروم همه ی آرامش دنیا رو توی آغوش بگیرم و بخوابم....
این لبخند رضایتی که الان بعد از یک عالم سختی که کشیدم ، روی لبم نشسته واسم ارزش همه ی دنیا رو داره..
خدایا نعمت های بزرگ و عزیز.. بسیار عزیزی که لایقشون هم نبودم ولی بهم دادی رو برای همیشه واسم نگه دار... برای همیشه....
...
ریمینینگ وردز۱: امروز سالروز ازدواج حضرت علی و فاطمه بود..مبارک باد ازدواج دو نور بر شما ...
ریمینینگ وردز۲: شنیدم حضرت فاطمه و علی همدیگه رو با روحی فداک خطاب می کردن... خیلی قشنگه نه؟...
ریمینینگ وردز۳: بنا بر اعتراض مینا جان! به استخضار عموم می رساند اینجانب حمیده بانو در اتاق با نام سنجد خطاب شده و به تختمان میگویند درخت! آخر گاهی از تختم مستیم بدون گذشتن از پله ها می آیم پایین! دوستم می گوید سنجد برو از روی درختت چند تا نارگیل بنداز پایین!
ریمینینگ وردز۴: شکر...
.....
به آسمون نگاه میکنی و به اندازه ی همه آرامشت نفس میکشی...
نسیم می وزه.. انگار خدا داره لبخند می زنه....









