تنها توی اتاقی. توی خوابگاه. با 12 واحدی که فعلا نصیبت شده درس زیادی نیست
که بخونی! البته هست من دارم می پیچونمش! اونوقت تو می مونی و یه اتاق و هزار ساعت
وقت اضافه که اگه این نی نی جانم رو نداشتم دیگه حسابی دق می کردم ! همدم لحظه های من..
حال نوشتن نیست فعلا..
....
ریمینینگ وردز1: این ترم از الان شروع کردم.. می خوام آرزوی ترم پیشم رو این
ترم محقق کنم...
ریمینینگ وردز2: twilightرو هم دیدم بالاخره.. عالی بود...
ریمینینگ وردز3: دلم می خواد 87 ای های دانشکده مون رو خفه کنم!
ریمینینگ وردز4: جالبی پست قبلی که الان رفته تو پستو این بود که خیلی از
خواننده های خاموش رو شناختم! کسایی که مدت ها ست میان و می خونن و می رن و من
هیچوقت نفهمیدم. یکی اومد گفت بالاخره مجبور شدم کامنت بذارم!! انگار کامنت گذاشتن
این جا گناهه! :)))))
این جا هم داره بارون میاد...
....
باران با چتر که صفایی ندارد..
می گویند باران رحمت است.. چرا ندارد! باران بوسه های خداست بر تو.. بوسه ی خدا هم رحمت...