تبليغاتX
دو خط موازی...

دو خط موازی...

تنها توی اتاقی. توی خوابگاه. با 12 واحدی که فعلا نصیبت شده درس زیادی نیست که بخونی! البته هست من دارم می پیچونمش! اونوقت تو می مونی و یه اتاق و هزار ساعت وقت اضافه که اگه این نی نی جانم رو نداشتم دیگه حسابی دق می کردم ! همدم لحظه های من..

حال نوشتن نیست فعلا..

....

ریمینینگ وردز1: این ترم از الان شروع کردم.. می خوام آرزوی ترم پیشم رو این ترم محقق کنم...

ریمینینگ وردز2: twilight رو هم دیدم بالاخره.. عالی بود...

ریمینینگ وردز3: دلم می خواد 87 ای های دانشکده مون رو خفه کنم!

ریمینینگ وردز4: جالبی پست قبلی که الان رفته تو پستو این بود که خیلی از خواننده های خاموش رو شناختم! کسایی که مدت ها ست میان و می خونن و می رن و من هیچوقت نفهمیدم. یکی اومد گفت بالاخره مجبور شدم کامنت بذارم!! انگار کامنت گذاشتن این جا گناهه! :)))))

این جا هم داره بارون میاد...

....

باران با چتر که صفایی ندارد..

می گویند باران رحمت است.. چرا ندارد! باران بوسه های خداست بر تو..  بوسه ی خدا هم رحمت...

چتر ببری صفا می کنی از این عشق بازی؟



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط بگذریم ...  | 

...

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 8:51 بعد از ظهر  توسط بگذریم ...  | 

فعلا این قسمت باشد برای بعد. شاید پر شد.حال پر کردن آن قسمت بود...

...

ریمینینگ وردز۱: فقط دو روز و نصف دیگه مهمون خونه ام.... :(

...

سر سجاده نشستم... سرم کج ، با چشم هام پر از امید و خواهش به سقف زل زدم...

می گم هوا رو داشته باش....

دستی از آسمون سرم رو نوازش می کنه.....

هوامو داره....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 بهمن1388ساعت 0:40 قبل از ظهر  توسط بگذریم ...  |